‏نمایش پست‌ها با برچسب برادر و خواهر گرام. نمایش همه پست‌ها
‏نمایش پست‌ها با برچسب برادر و خواهر گرام. نمایش همه پست‌ها

چهارشنبه، اردیبهشت ۱۵، ۱۳۸۹

ان

پسر بچه از دستشویی فرنگی پیاده شد و با تعجب فریاد زد
مامااااااااان اینا چرا نمیرن؟ 

یکشنبه، اردیبهشت ۱۲، ۱۳۸۹

مانند سنگ شده ای 
ما نه شیشه ایم

چهارشنبه، فروردین ۰۴، ۱۳۸۹

بند

مرگ بر ساندیس

بند

نفسم که سهل است شاشم بند آمد.

یکشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۸

برادر و خواهر گرام

گاهي هيولايي تخيل حافظ يادمان مي رود
دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند
گل آدم بسرشتند و و به پيمانه زدند

جمعه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۸

همیشه

روح با لبخندی بر لب دستی به سر حوری جوان کشید و گفت:
 تازه خلق شدی ، هان؟

پنجشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۸

اردوهای تفریحی کلاسهای آموزشی و دوستانی که کنارتان می مانند.

دانشجویان نقاشی آگاه باشید که افرادی در میان شما پس از دیدن دفترچه تان خواهند گفت
تو که انقد کارت خوبه چرا میای دانشگاه
 آنها جز کاشتن تخم نفاق هدف دیگری ندارند.

سه‌شنبه، دی ۲۹، ۱۳۸۸

8

وقتی هوا گرمه و تو درگیره یک متنی حالتی گی بوجود می آید.

پنجشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۸

آیا محاربه ی محارم هم حکم محدومیت دارد یا خیر؟

چهارشنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۸

()

گفتم صداتو ببند.

جمعه، بهمن ۱۲، ۱۳۸۶

روح را گفتند
بگزار در ازاي اين علم كه به ما دادي بر چشم بنشانيمت
گفت
نه اين علم از من و نه عقل و قلم و نه تن از آن من است مرا با گرت و خاك توفيري نيست به تكه پيراهني كه بر من زنند قناعت كنم
في الحال اين جمله شنودند كه از غيب مي رسيد
...

پنجشنبه، بهمن ۰۴، ۱۳۸۶

+

روح را گفتند به ما از جهان بالا خبر بده
گفت بپرسيد تا باز گويم
گفتند از پيامبران و اهل ايمان بگو
گفت من را به آنجايگاه نمي هلند
گفتند از رضاشاه بگو
گفت به سبب آن نانوا كه در تنور كردي صد سال است به كلون بهشت آويزان شده
گفتند از نانوا بگو
گفت نان سوخته مي خورد مردم روي تخته به آتش فرو مي برد و بيرون مي آورد و خود در آتش شيرجه مي زند
گروهي از مريدان نعره زدند
گفت اينها به جايگاه بهايم برند از بهر نعره ها كه كريهترين صدا را الاغ دارد و من را مگسي گرد دمشان كنند
بسيار گريستند
تا خون به زانوان رسيد

پنجشنبه، دی ۱۳، ۱۳۸۶

در اخلاق نوشتن

روح را گفتند
چگونه اي
گفت
آزرده ام از خلقي كه به جاي نشستن دويدن در افكارم اختيار كرده آنجا كه نبايد سخن مي گويند
آنجا كه بايد از گفتن باز مي ايستند مردمان را تمجيد ميكنند اما آزار ميدهند
بدان را نكوهش ميكنند و خود بدان بديها مي پردازند
و در هنگام گفتن آنچه بايد آنطور كه نبايد سخن ميگويند
و حرمت بزرگ را نگه نمي دارند
و حريم تنها را ميشكنند
و صولت جمع پايمال ميكنند
حتي نميخندند
...
زين جمله بگفت و برفت
شاگردي از مريدان گفت كه گاه آن است زبان بشوييم و تن بشوييم و قلم بشوييم
بلجمله در كار شدند