استاد با همان وقار همیشگی روی سن رفت و جایزه اش را گرفت می خواست بدون گفتن چیزی برود بعد ناگهان فکری از خاطرش گذشت. برگشت پشت میکروفون. نگاه مسئولان پر از ترس بود: فقط همینو می تونم بگم که سکوت سرشار از ناگفته هاست
من مریضم اما هر وقت که سر کار برای ناهار خوردن در ماه خوب رمضان می روم یکی در ناهار خوری نشسته و می گوید : ا شما هم روزه اید. ناگفته پیداست که انتظار خنده هم دارد. ما هم می خندیم به هر حال. امروز اما ، من یه ایده ای زدم و گفتم اینجا شده محدوده ی گناه شرکت. باورتان نمی شود، انقدر خنده گرفتم که از الان می توانم شوخی را کنار بگذارم و متنهای جدی بنویسم. به امید سرفرازی ایرانیان عزیز این خاطره را تقدیم می کنم به گوگوش
امروز متوجه شدم اسم این وبلاگ خز شده. نه اینکه قبلا فکر می کردم که خیلی خاص باشد. ولی در این حدودا پنج شش سالی که از آمدنم در بلاگستان می گذرد ، کلاغ جایی محبوبتر از پیش پیدا کرده. من واقعا به این جامعه ی خاص پسند ایرونی افتخار میکنم. و حالا می خوام با صدای بلند داد بزنم که آی ی ی ی ی اجنبی ها و عربها ها من یه ایرونی ام یه ایرونی نه دوتا
عيد آروم آروم از راه مي رسه و از من و شما انتظاراتي داره مثلن نو شيم ناسلامتي نوروزه ديگه يا اخلاقمونو خوب كنيم خونه هاي دلمون رو عين خونه هاي زندگيمون و اين وبلاگ زيبا نو كنيم حالا مي خوايم مصاحبه ي جالبي رو با صاحب اين وبلاگ آقاي gray داشته باشيم حال شما ؟ مرسي نظرتون راجه به عيد چيه من اين دسته گل زيباي بهاري رو به همه ي بينندگان خوب برنامه ي آقاي نوروزي تقسيم مي كنم