پروردگار بزرگوار ، ای شاه شاهان ، ای شاه مردم ، ای کردگار و ای هوشیار. امیدمان را به پیش کسی نینداز که تو تنها امید مایی و تو ما را کفایت کنی. گریزی از برت نداریم گذارمان را به سوی خویش کن. یاد خود را از قلبمان مشوی و لبخند را از صورتمان نینداز که شاید خلیفه «مهربانترین» بر روی زمین باشیم. قفل از زبانمان بگشای و درد را از یادمان بشوی. آیا توانیم که هیچ بوده و هست شده باشیم. اگر هیچ نبوده ایم چنین نبودیم و اگر هیچ بودیم تو مارا هست کردی. پس ارادتی کن ای بزرگ و دل و زندگی را سامانی بده که غرق توهم خویشیم.
نمایش پستها با برچسب نیایش. نمایش همه پستها
نمایش پستها با برچسب نیایش. نمایش همه پستها
سهشنبه، شهریور ۰۱، ۱۳۹۰
یکشنبه، مرداد ۳۰، ۱۳۹۰
نیایش 3
ای گذشته از خطای مدام ما...
نمی دانم چگونه با تو باشم و دل نگه دارم که دوری از من و باز در وجود منی. نگاهم می داری و مرا نمی رانی. کم خردان و سیاه اندیشان راه را بر بنده ی ناشایست تو بسته اند و تو باز از ضمیر نیک من نمی گذری. در گیجاویج هراس گمشدنم. در ترس از دست دادن. توان بی انتهای تو اگر افتادنم را تمام نکند هرگز بر زمین سفت پای نخواهم فشرد. پس ای بزرگوار و ای ستوده شده ، ای نگاه دار و ای بی زمان ، زبانم را یارای نیاز از تو نیست ، خود به قدر کرمت دست بگشای. بی حساب.
نمی دانم چگونه با تو باشم و دل نگه دارم که دوری از من و باز در وجود منی. نگاهم می داری و مرا نمی رانی. کم خردان و سیاه اندیشان راه را بر بنده ی ناشایست تو بسته اند و تو باز از ضمیر نیک من نمی گذری. در گیجاویج هراس گمشدنم. در ترس از دست دادن. توان بی انتهای تو اگر افتادنم را تمام نکند هرگز بر زمین سفت پای نخواهم فشرد. پس ای بزرگوار و ای ستوده شده ، ای نگاه دار و ای بی زمان ، زبانم را یارای نیاز از تو نیست ، خود به قدر کرمت دست بگشای. بی حساب.
چهارشنبه، دی ۲۲، ۱۳۸۹
2
نگاهم به بخشندگی و بی نیازیت است ورنه دور نیست هزیمت من از شدت گناه. اگر دچارم به اندوه و اگر شکسته توانم ، نگاهم به دست بلند توست که مگر به پاخیزم. شرم دارم که فریاد ناحق زده ام اما تو کجا و جیغ ما کجا.
اشتراک در:
پستها (Atom)