سه‌شنبه، دی ۰۸، ۱۳۸۸

خستگی این روزها توان بسیاری را بریده خستگی ای که به صورت رسانه ای به ما تلقین می شود. با برنامه های مختلف تلویزیون عزیزمان و کاناهای لعنتی ماهواره ای . فکر نمی کنم در هیچ کجای دنیا چنین با اعصاب و روان مردم بازی شده باشد. دنیای رسانه ها چنان تمام قد سایه ی کثافتش را روی ما انداخته که کمر راست نتوانیم کرد. در این حالت خندیدن واقعا کار دوست داشتنی و انرژی بریست.

کلاغنامه

بی گمان سحر از چشمان تو می تراود
چشمان خشک و خسته ات برادر
بگذار نگاه گرفته ات راه را به ما نشان دهد
باز خواهیم گشت این بار

سه‌شنبه، آذر ۲۴، ۱۳۸۸

سكوت شكسته شد

جمعه، آذر ۱۵، ۱۳۸۷

×

شامگاهان که سایه های آبی گوسفندان از روی تپه به سمت آغل روانه می شوند
و چوپان و سگ خسته آنها را دنبال می کنند
تو را دوست دارم
و بامداد که چوپان گوسفندها را به چرا می برد
تو را دوست دارم

دوشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۷

-

ای کوتهان و کهتران چاله های شوم
شرم بر شما
بلند از چه گشته اید
سر به زیرند اگر بلند قامتان
و سرو جامگان
دژم از چه گشته اید؟
خفیف و خوار باد دودمانتان
اسیر باد باد استخوانتان

جمعه، آذر ۰۱، ۱۳۸۷

پرونده ، بزرگ مجله ی ایران اسلامی منتشر شد
parvande.net

شنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۷

+

من پر از همهمه ی زندگی سالوسم
من پر از دوری و از فاصله و افسوسم
پر از احساس غم و شادی و عشقم اما
تهی در دایره ی محنت تو می پوسم

شب

سیب من آسیب من سیلاب غم دل مرده دل ریشت منم یابنده ی خویشت منم جان من با جان تو آمیخته دست در دست هوا انداخته من معلق بر سر زلف تو گرم آویخته ...

دوشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۷

حکمت ترکیبی عالی از عقل و احساس و بسیار نایاب است. حکما مقادیر زیادی از آن را دارند و مولوی یکی از آنهاست.

سه‌شنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۷

پرونده این بار با نیروی بیشتری تهاجم خویش را ادامه داد. و چیزی نگذشت که کرانه های دانوب را زیر پا گذاشت.
parvande.net

-

آن روز که خود ساختند همگی دود شده بر هوا رفت و باد آن را برد
اما در دوردست شرق جایی زنی آن بو به مشامش رسید پس دوازده فرزند زال بزاد

یکشنبه، مهر ۱۴، ۱۳۸۷

قمیشی

ای که سیاهه چشمات همرنگ روزگارم
از دست تو چه روز و چه روزگاری دارم
با پرونده هرگز دیر به مقصد نمی رسید
www.parvande.net
شماره ی جدید منتشر شد

یکشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۸۷

تمام من گرفته در بر خود
خیال شاخه گلی ...

پنجشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۸۷

خوان تنها

در پرتغال مهمترین شعر شعر مبارزه است و میهن و تعداد زیادی شاعر خرده پا که همرنگ جماعت نشدند مثل خوان تنها ماندند و هرگز دیده نشدند و شاید هرگز دیده نشوند
...
چون شاخه ی تاک پیچیده به هم و مست بر تپه های اورشلیم تا بستر رود می دویم
وقتی باد موهایت راشانه می کند و خون زیر گونه هایت می دود
و بوی گلهایی که زیر پایمان له شده اند بینیمان را پر می کند
و خون خارهایی که به پاهایمان رفته اند در رود شسته می شوند
...
خوان استپان
کرانه های شرقی مدیترانه
gray
پشت میز خانه ی پدری

شنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۷

بسیج و دستاوردها

روح مرد و در آن دنیا گذارش به یک فرشته ی بسیجی خورد فرشته رو به وی کرده گفت کارهای بدت به اندازه موهای سر و نیکو کاریهایت به اندازه ی انگشتان دستت است چه کنیم؟
دستی به سر کچل روح کشید و او را که قر قر می کرد فرستاد بهشت

چهارشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۷

آقای قمیشی فکر کرده اند که ما یادمان رفته چگونه نون توی تنور لیبرالیسم امریکایی می ریختند
هرکسی کار خودش بار خودش آتیش به انبار خودش
که حالا واسه ما
تصور کن اگرچه تصور کرنش سخته جهانی که در اون خوشبخته خوشبخته
می خونن؟

یکشنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۷

شلنگ تخته

هزاران شب از بيخوابي ما اگر بگذرد
خيال آغوش خواب آورت ما را رها نخواهد كرد
آري اعلام مي كنم كه دوستت دارم بلندگو در دست جا كليدي به شست خمار و مست

پنجشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۷

مسلما وزير ارشاد در مورد خاموشيهاي به وجود آمده د ردسشوييهاي عمومي و خصوصي و ابهامات موجود به دليل رفتن برق توضيحات قانع كنند هاي ارائه خواهند كرد ورنه بر مجلس محترم است استيضاحش و خدا عالم است

جمعه، تیر ۲۱، ۱۳۸۷

؟

سوالي كه در جواب حرف شما مطرح ميشه اينه كه آيا خورشت يك نهاد است و يا ما اينجا با نهادهاي خورشتي روبه رو هستيم

دوشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۷

www.tasmim.blogspot.com
روح نيست گم شد
مردي از ميان جمع فرياد زد پيدايش كنيد
شما فارسي زبوناي عوضي چي مي گيد؟

جمعه، خرداد ۳۱، ۱۳۸۷

موي دماغ من شدي
اختر تابناك من

دوشنبه، خرداد ۲۷، ۱۳۸۷

الو الو 125 استقلال آتيش گرفته

شنبه، خرداد ۱۸، ۱۳۸۷

-

همه ي ما در يك خورشت بزرگ زندگي مي كنيم

تو بلوغ مني
وقتي سياه و خسته ورنجور وعرق كرده
به گورم ميرسيدم و باز
تو بلوغ مني وقتي كه خاك در دهنم مزه تلخي داشت


جمعه، خرداد ۱۰، ۱۳۸۷

كلمبيا نه يك اميد نه نياز به يك اميد بلكه نياز به دو اميد است...
از بيانات كوشا رئيس اول كلمبيا
در يك كنگره ي جهاني در 1980

شنبه، اردیبهشت ۱۴، ۱۳۸۷

هزار و يك شكايت

اي كه سياهه چشمات همرنگ روزگارم از دست تو چه دوست و چه روزگاري دارم هزار دفعه مرادي نيومده مار كاشتي اين دل بي زبونو چشم انتظار گذاشتي براي بي وفايي هزار بهونه داري هزار و يك شكايت از اين زمونه داري چشم انتظارم نذار تاريك و تارم نذار بيشتر از اين غصه رو رو كولبه بارم نذرا
دردردردرمدم
دردردرم دم
دردردرمدم
دردردردردددددد

97

nothing ever gonna happen
we are staying here for long son
and we'll hope we'll get to a place
without time
without time
...