پشت دودها و چراغها و کلاسها گم می شوند همراهانم /// من باز تنها ادامه خواهم داد شب خالی بی سلوک را. سکوت را.
جمعه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۸
یکشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۸
پنجشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۸
اردوهای تفریحی کلاسهای آموزشی و دوستانی که کنارتان می مانند.
دانشجویان نقاشی آگاه باشید که افرادی در میان شما پس از دیدن دفترچه تان خواهند گفت
تو که انقد کارت خوبه چرا میای دانشگاهآنها جز کاشتن تخم نفاق هدف دیگری ندارند.
سهشنبه، دی ۲۹، ۱۳۸۸
پنجشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۸
سخت
چو گاو مست حریقی به جانم افتاده
شعور و شور عجیبی به جانم افتاده
خروش خشم غریبی چو موج می گیرد
خیال خامش عشقی که رام افتاده
وجودم از سر بیهودگی پریشان است
هوای سرد خشونت به جانم افتاده
سکوت لخته لخته دست بر گریبان است
به هر دمی نفسم از شماره افتاده
بگیر و برکنم از پادشاه درد ، سکوت
بگیر و داد بزن ذهن من خط افتاده
شعور و شور عجیبی به جانم افتاده
خروش خشم غریبی چو موج می گیرد
خیال خامش عشقی که رام افتاده
وجودم از سر بیهودگی پریشان است
هوای سرد خشونت به جانم افتاده
سکوت لخته لخته دست بر گریبان است
به هر دمی نفسم از شماره افتاده
بگیر و برکنم از پادشاه درد ، سکوت
بگیر و داد بزن ذهن من خط افتاده
7
شکار سرد و غم دوری از تو و
بیدار
دو چشم خون چکان خسته ی
مه آلوده
حریق خفته و خاکستری چوب و
گناه
درخت بی بر و زمین سرد و
آلوده
هوا ، خسته و نفس بریده و دل
چاک
نفیر باد و خستگی راه پیموده
یبا که از خبرت جان به لب رسیده دگر
بیا که درد توانم بریده آخر سر
بیدار
دو چشم خون چکان خسته ی
مه آلوده
حریق خفته و خاکستری چوب و
گناه
درخت بی بر و زمین سرد و
آلوده
هوا ، خسته و نفس بریده و دل
چاک
نفیر باد و خستگی راه پیموده
یبا که از خبرت جان به لب رسیده دگر
بیا که درد توانم بریده آخر سر
چهارشنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۸
سهشنبه، دی ۰۸، ۱۳۸۸
خستگی این روزها توان بسیاری را بریده خستگی ای که به صورت رسانه ای به ما تلقین می شود. با برنامه های مختلف تلویزیون عزیزمان و کاناهای لعنتی ماهواره ای . فکر نمی کنم در هیچ کجای دنیا چنین با اعصاب و روان مردم بازی شده باشد. دنیای رسانه ها چنان تمام قد سایه ی کثافتش را روی ما انداخته که کمر راست نتوانیم کرد. در این حالت خندیدن واقعا کار دوست داشتنی و انرژی بریست.
کلاغنامه
بی گمان سحر از چشمان تو می تراود
چشمان خشک و خسته ات برادر
بگذار نگاه گرفته ات راه را به ما نشان دهد
باز خواهیم گشت این بار
چشمان خشک و خسته ات برادر
بگذار نگاه گرفته ات راه را به ما نشان دهد
باز خواهیم گشت این بار
جمعه، آذر ۱۵، ۱۳۸۷
×
شامگاهان که سایه های آبی گوسفندان از روی تپه به سمت آغل روانه می شوند
و چوپان و سگ خسته آنها را دنبال می کنند
تو را دوست دارم
و بامداد که چوپان گوسفندها را به چرا می برد
تو را دوست دارم
و چوپان و سگ خسته آنها را دنبال می کنند
تو را دوست دارم
و بامداد که چوپان گوسفندها را به چرا می برد
تو را دوست دارم
دوشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۷
-
ای کوتهان و کهتران چاله های شوم
شرم بر شما
بلند از چه گشته اید
سر به زیرند اگر بلند قامتان
و سرو جامگان
دژم از چه گشته اید؟
خفیف و خوار باد دودمانتان
اسیر باد باد استخوانتان
شرم بر شما
بلند از چه گشته اید
سر به زیرند اگر بلند قامتان
و سرو جامگان
دژم از چه گشته اید؟
خفیف و خوار باد دودمانتان
اسیر باد باد استخوانتان
شنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۷
دوشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۷
سهشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۷
پرونده این بار با نیروی بیشتری تهاجم خویش را ادامه داد. و چیزی نگذشت که کرانه های دانوب را زیر پا گذاشت.
parvande.net
parvande.net
-
آن روز که خود ساختند همگی دود شده بر هوا رفت و باد آن را برد
اما در دوردست شرق جایی زنی آن بو به مشامش رسید پس دوازده فرزند زال بزاد
اما در دوردست شرق جایی زنی آن بو به مشامش رسید پس دوازده فرزند زال بزاد
یکشنبه، مهر ۱۴، ۱۳۸۷
یکشنبه، مهر ۰۷، ۱۳۸۷
پنجشنبه، مهر ۰۴، ۱۳۸۷
خوان تنها
در پرتغال مهمترین شعر شعر مبارزه است و میهن و تعداد زیادی شاعر خرده پا که همرنگ جماعت نشدند مثل خوان تنها ماندند و هرگز دیده نشدند و شاید هرگز دیده نشوند
...
چون شاخه ی تاک پیچیده به هم و مست بر تپه های اورشلیم تا بستر رود می دویم
وقتی باد موهایت راشانه می کند و خون زیر گونه هایت می دود
و بوی گلهایی که زیر پایمان له شده اند بینیمان را پر می کند
و خون خارهایی که به پاهایمان رفته اند در رود شسته می شوند
...
خوان استپان
کرانه های شرقی مدیترانه
gray
پشت میز خانه ی پدری
...
چون شاخه ی تاک پیچیده به هم و مست بر تپه های اورشلیم تا بستر رود می دویم
وقتی باد موهایت راشانه می کند و خون زیر گونه هایت می دود
و بوی گلهایی که زیر پایمان له شده اند بینیمان را پر می کند
و خون خارهایی که به پاهایمان رفته اند در رود شسته می شوند
...
خوان استپان
کرانه های شرقی مدیترانه
gray
پشت میز خانه ی پدری
شنبه، شهریور ۲۳، ۱۳۸۷
بسیج و دستاوردها
روح مرد و در آن دنیا گذارش به یک فرشته ی بسیجی خورد فرشته رو به وی کرده گفت کارهای بدت به اندازه موهای سر و نیکو کاریهایت به اندازه ی انگشتان دستت است چه کنیم؟
دستی به سر کچل روح کشید و او را که قر قر می کرد فرستاد بهشتچهارشنبه، شهریور ۲۰، ۱۳۸۷
یکشنبه، شهریور ۰۳، ۱۳۸۷
شلنگ تخته
هزاران شب از بيخوابي ما اگر بگذرد
خيال آغوش خواب آورت ما را رها نخواهد كرد
آري اعلام مي كنم كه دوستت دارم بلندگو در دست جا كليدي به شست خمار و مست
خيال آغوش خواب آورت ما را رها نخواهد كرد
آري اعلام مي كنم كه دوستت دارم بلندگو در دست جا كليدي به شست خمار و مست
پنجشنبه، مرداد ۳۱، ۱۳۸۷
جمعه، تیر ۲۱، ۱۳۸۷
؟
سوالي كه در جواب حرف شما مطرح ميشه اينه كه آيا خورشت يك نهاد است و يا ما اينجا با نهادهاي خورشتي روبه رو هستيم
دوشنبه، تیر ۱۰، ۱۳۸۷
اشتراک در:
پستها (Atom)