چهارشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۸۹
سهشنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۸۹
چهارشنبه، فروردین ۰۴، ۱۳۸۹
جمعه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۸
پنجشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۸
دوشنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۸
مد
چشمهایت را در قمار کدام تیله بازی ازل برده ام؟
کجا چنین گرانبها داو می نهند و باخت می کنند؟
عسل و هزار شهد شاهوار به این سنگهای شگرف رنگ باخته اند.
و من هزار دل به این دالان بهشت باخته ام
کجا چنین گرانبها داو می نهند و باخت می کنند؟
عسل و هزار شهد شاهوار به این سنگهای شگرف رنگ باخته اند.
و من هزار دل به این دالان بهشت باخته ام
یکشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۸
برادر و خواهر گرام
گاهي هيولايي تخيل حافظ يادمان مي رود
دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند
گل آدم بسرشتند و و به پيمانه زدند
دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند
گل آدم بسرشتند و و به پيمانه زدند
جمعه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۸
یکشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۸
پنجشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۸
اردوهای تفریحی کلاسهای آموزشی و دوستانی که کنارتان می مانند.
دانشجویان نقاشی آگاه باشید که افرادی در میان شما پس از دیدن دفترچه تان خواهند گفت
تو که انقد کارت خوبه چرا میای دانشگاهآنها جز کاشتن تخم نفاق هدف دیگری ندارند.
سهشنبه، دی ۲۹، ۱۳۸۸
پنجشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۸
سخت
چو گاو مست حریقی به جانم افتاده
شعور و شور عجیبی به جانم افتاده
خروش خشم غریبی چو موج می گیرد
خیال خامش عشقی که رام افتاده
وجودم از سر بیهودگی پریشان است
هوای سرد خشونت به جانم افتاده
سکوت لخته لخته دست بر گریبان است
به هر دمی نفسم از شماره افتاده
بگیر و برکنم از پادشاه درد ، سکوت
بگیر و داد بزن ذهن من خط افتاده
شعور و شور عجیبی به جانم افتاده
خروش خشم غریبی چو موج می گیرد
خیال خامش عشقی که رام افتاده
وجودم از سر بیهودگی پریشان است
هوای سرد خشونت به جانم افتاده
سکوت لخته لخته دست بر گریبان است
به هر دمی نفسم از شماره افتاده
بگیر و برکنم از پادشاه درد ، سکوت
بگیر و داد بزن ذهن من خط افتاده
7
شکار سرد و غم دوری از تو و
بیدار
دو چشم خون چکان خسته ی
مه آلوده
حریق خفته و خاکستری چوب و
گناه
درخت بی بر و زمین سرد و
آلوده
هوا ، خسته و نفس بریده و دل
چاک
نفیر باد و خستگی راه پیموده
یبا که از خبرت جان به لب رسیده دگر
بیا که درد توانم بریده آخر سر
بیدار
دو چشم خون چکان خسته ی
مه آلوده
حریق خفته و خاکستری چوب و
گناه
درخت بی بر و زمین سرد و
آلوده
هوا ، خسته و نفس بریده و دل
چاک
نفیر باد و خستگی راه پیموده
یبا که از خبرت جان به لب رسیده دگر
بیا که درد توانم بریده آخر سر
چهارشنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۸
سهشنبه، دی ۰۸، ۱۳۸۸
خستگی این روزها توان بسیاری را بریده خستگی ای که به صورت رسانه ای به ما تلقین می شود. با برنامه های مختلف تلویزیون عزیزمان و کاناهای لعنتی ماهواره ای . فکر نمی کنم در هیچ کجای دنیا چنین با اعصاب و روان مردم بازی شده باشد. دنیای رسانه ها چنان تمام قد سایه ی کثافتش را روی ما انداخته که کمر راست نتوانیم کرد. در این حالت خندیدن واقعا کار دوست داشتنی و انرژی بریست.
کلاغنامه
بی گمان سحر از چشمان تو می تراود
چشمان خشک و خسته ات برادر
بگذار نگاه گرفته ات راه را به ما نشان دهد
باز خواهیم گشت این بار
چشمان خشک و خسته ات برادر
بگذار نگاه گرفته ات راه را به ما نشان دهد
باز خواهیم گشت این بار
جمعه، آذر ۱۵، ۱۳۸۷
×
شامگاهان که سایه های آبی گوسفندان از روی تپه به سمت آغل روانه می شوند
و چوپان و سگ خسته آنها را دنبال می کنند
تو را دوست دارم
و بامداد که چوپان گوسفندها را به چرا می برد
تو را دوست دارم
و چوپان و سگ خسته آنها را دنبال می کنند
تو را دوست دارم
و بامداد که چوپان گوسفندها را به چرا می برد
تو را دوست دارم
دوشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۷
-
ای کوتهان و کهتران چاله های شوم
شرم بر شما
بلند از چه گشته اید
سر به زیرند اگر بلند قامتان
و سرو جامگان
دژم از چه گشته اید؟
خفیف و خوار باد دودمانتان
اسیر باد باد استخوانتان
شرم بر شما
بلند از چه گشته اید
سر به زیرند اگر بلند قامتان
و سرو جامگان
دژم از چه گشته اید؟
خفیف و خوار باد دودمانتان
اسیر باد باد استخوانتان
شنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۷
دوشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۷
سهشنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۷
پرونده این بار با نیروی بیشتری تهاجم خویش را ادامه داد. و چیزی نگذشت که کرانه های دانوب را زیر پا گذاشت.
parvande.net
parvande.net
-
آن روز که خود ساختند همگی دود شده بر هوا رفت و باد آن را برد
اما در دوردست شرق جایی زنی آن بو به مشامش رسید پس دوازده فرزند زال بزاد
اما در دوردست شرق جایی زنی آن بو به مشامش رسید پس دوازده فرزند زال بزاد
اشتراک در:
پستها (Atom)