چهارشنبه، فروردین ۲۵، ۱۳۸۹

اتوبوس پیر

ONLE YOU

سه‌شنبه، فروردین ۱۷، ۱۳۸۹

i just got lost, every river that i tried to cross

  just because im wounded doesnt mean im hurt


چهارشنبه، فروردین ۰۴، ۱۳۸۹

بند

مرگ بر ساندیس

بند

نفسم که سهل است شاشم بند آمد.

جمعه، اسفند ۲۸، ۱۳۸۸

%%%

حیات و ممات ما در این دنیای فانی دارای جنبه های گوناگونی است که هریک بسیار جای توجه دارد

پنجشنبه، اسفند ۲۷، ۱۳۸۸

rapfa

به من نگو دوستم داری!
 پا روی کفشم ...
                         می ذاری
به من نگو عاشقتم
مگه تو بابا...
                  نداری؟

دوشنبه، اسفند ۲۴، ۱۳۸۸

###

مرد جوان برای ماموریت عجله داشت . می خواست جانش را کف دستش بگیرد.
روح لبخندی زد و گفت:
یادت باشد آنکه اول سوار آسانسور می شود آخر از همه خارج می گردد.

مد

چشمهایت را در قمار کدام تیله بازی ازل برده ام؟
کجا چنین گرانبها داو می نهند و باخت می کنند؟
عسل و هزار شهد شاهوار به این سنگهای شگرف رنگ باخته اند.
و من هزار دل به این دالان بهشت باخته ام

پنجشنبه، اسفند ۲۰، ۱۳۸۸

wish

alice in wonderland

یکشنبه، اسفند ۱۶، ۱۳۸۸

برادر و خواهر گرام

گاهي هيولايي تخيل حافظ يادمان مي رود
دوش ديدم كه ملائك در ميخانه زدند
گل آدم بسرشتند و و به پيمانه زدند

جمعه، اسفند ۰۷، ۱۳۸۸

+++

پشت دودها و چراغها و کلاسها گم می شوند همراهانم /// من باز تنها ادامه خواهم داد شب خالی بی سلوک را. سکوت را.

همیشه

روح با لبخندی بر لب دستی به سر حوری جوان کشید و گفت:
 تازه خلق شدی ، هان؟

یکشنبه، اسفند ۰۲، ۱۳۸۸

^^

غيابت لذت خالص است. لذت بودنت دوچندان مي شود.

پنجشنبه، بهمن ۰۱، ۱۳۸۸

اردوهای تفریحی کلاسهای آموزشی و دوستانی که کنارتان می مانند.

دانشجویان نقاشی آگاه باشید که افرادی در میان شما پس از دیدن دفترچه تان خواهند گفت
تو که انقد کارت خوبه چرا میای دانشگاه
 آنها جز کاشتن تخم نفاق هدف دیگری ندارند.

سه‌شنبه، دی ۲۹، ۱۳۸۸

8

وقتی هوا گرمه و تو درگیره یک متنی حالتی گی بوجود می آید.

پنجشنبه، دی ۱۷، ۱۳۸۸

سخت

چو گاو مست حریقی به جانم افتاده
شعور و شور عجیبی به جانم افتاده
خروش خشم غریبی چو موج می گیرد
خیال خامش عشقی که رام افتاده
وجودم از سر بیهودگی پریشان است
هوای سرد خشونت به جانم افتاده
سکوت لخته لخته دست بر گریبان است
به هر دمی  نفسم از شماره افتاده
بگیر و برکنم از پادشاه درد ، سکوت
بگیر و داد بزن ذهن من خط افتاده

7

شکار سرد و غم دوری از تو و
                         
               بیدار
دو چشم خون چکان خسته ی
                                     مه آلوده
حریق خفته و خاکستری چوب و
                                          گناه
درخت بی بر و زمین سرد و
                                        آلوده
هوا ، خسته و نفس بریده و دل
                                        چاک
نفیر باد و خستگی راه پیموده
یبا که از خبرت جان به لب رسیده دگر
بیا که درد توانم بریده آخر سر

آیا محاربه ی محارم هم حکم محدومیت دارد یا خیر؟

چهارشنبه، دی ۰۹، ۱۳۸۸

()

گفتم صداتو ببند.

سه‌شنبه، دی ۰۸، ۱۳۸۸

خستگی این روزها توان بسیاری را بریده خستگی ای که به صورت رسانه ای به ما تلقین می شود. با برنامه های مختلف تلویزیون عزیزمان و کاناهای لعنتی ماهواره ای . فکر نمی کنم در هیچ کجای دنیا چنین با اعصاب و روان مردم بازی شده باشد. دنیای رسانه ها چنان تمام قد سایه ی کثافتش را روی ما انداخته که کمر راست نتوانیم کرد. در این حالت خندیدن واقعا کار دوست داشتنی و انرژی بریست.

کلاغنامه

بی گمان سحر از چشمان تو می تراود
چشمان خشک و خسته ات برادر
بگذار نگاه گرفته ات راه را به ما نشان دهد
باز خواهیم گشت این بار

سه‌شنبه، آذر ۲۴، ۱۳۸۸

سكوت شكسته شد

جمعه، آذر ۱۵، ۱۳۸۷

×

شامگاهان که سایه های آبی گوسفندان از روی تپه به سمت آغل روانه می شوند
و چوپان و سگ خسته آنها را دنبال می کنند
تو را دوست دارم
و بامداد که چوپان گوسفندها را به چرا می برد
تو را دوست دارم

دوشنبه، آذر ۱۱، ۱۳۸۷

-

ای کوتهان و کهتران چاله های شوم
شرم بر شما
بلند از چه گشته اید
سر به زیرند اگر بلند قامتان
و سرو جامگان
دژم از چه گشته اید؟
خفیف و خوار باد دودمانتان
اسیر باد باد استخوانتان

جمعه، آذر ۰۱، ۱۳۸۷

پرونده ، بزرگ مجله ی ایران اسلامی منتشر شد
parvande.net

شنبه، آبان ۲۵، ۱۳۸۷

+

من پر از همهمه ی زندگی سالوسم
من پر از دوری و از فاصله و افسوسم
پر از احساس غم و شادی و عشقم اما
تهی در دایره ی محنت تو می پوسم

شب

سیب من آسیب من سیلاب غم دل مرده دل ریشت منم یابنده ی خویشت منم جان من با جان تو آمیخته دست در دست هوا انداخته من معلق بر سر زلف تو گرم آویخته ...

دوشنبه، آبان ۲۰، ۱۳۸۷

حکمت ترکیبی عالی از عقل و احساس و بسیار نایاب است. حکما مقادیر زیادی از آن را دارند و مولوی یکی از آنهاست.

سه‌شنبه، آبان ۱۴، ۱۳۸۷

پرونده این بار با نیروی بیشتری تهاجم خویش را ادامه داد. و چیزی نگذشت که کرانه های دانوب را زیر پا گذاشت.
parvande.net

-

آن روز که خود ساختند همگی دود شده بر هوا رفت و باد آن را برد
اما در دوردست شرق جایی زنی آن بو به مشامش رسید پس دوازده فرزند زال بزاد